چهارشنبه 1386/11/17
فرینوش علوی درسایت کارگاه
سه شنبه 1386/11/02
کارهاي دستی

ميخواهم در باره بعضي از کارهاي دستی که چند سال پيش انجام ميدادم توضيح دهم .
همين چندتا قورباغه وشير ازقديم برام باقی مانده از سنگهای کنار دريا که به عبارتي کنار درياي سابق (چون ديگه کنار دريايي نداريم) يه زماني جمعشون ميکردم وصدها شکل باهاشون درست ميکردم يا هديه ميدادم يا ازم ميخريدند .
يادش به خير اون روزا زياد کسي ازين کاردستيها نميکرد کلا از تهرانيها زياد به شمال سفر نميکردندواين چيزها براشون تازه گي داشت ولي خيلي زود کارهاي دستي با همين سنگهاوگوش ماهيها مد شدو کاروکاسبي ماهم دمده شد.
دفعه هاي بعد سعي کردم ريشه هایي که آب آورده لب ساحل را جمع آوري کنم وباهاشون کاراي جديدتر درست کنم مثل همين چندتا که ازش باقي مانده اگر زماني ميدونستم طبيعت خودش اين اشکال را به وجود آورده وديگه تکرار اينها وجود نداره اينقدر ارزان وراحت از دستشون نميدادم
ين کله شير يااين شکل عجيب غريب يک تکه چوب آب آورده لب ساحل بود در وحله اول که پيداش کردم قسمت داخلی اش دوتا صدف به هم چسبيده که به جای دندان تداعی ميشد داشت ؛حتی جای چشمش تعبيه شده بود من فقط بقيه شکل را تکميل کردم اون الاغه روهم يک قسمت از ريشه ای بود که به اين موجودشبيه بود وفقط کمی تزيينش کردم که شبيه به تصور من به اين شيئ باشه شايد کسی ديگر از اين شکل تصور ديگه ای داشته و چيزی ديگری می ساحته .
شما ميتوانيد بقيه کارهارو اينجا ببينيد
دوشنبه 1386/10/10
به یاد گذشته ها
تقریبا دو سال پیش همین روزها بود که از پرشین بلاگ وارد بلاگفا شدم به یاد همان روزا تصمیم گرفتم بعضی از مطالب را که فراموش شدند تکرار کنم به یاد دوستان قدیم بخصوص ایرانکلیکیها... که امیدوارم هرکجا هستند سلامت باشند وبه منم سری بزنند...در ادامه
شنبه 1384/09/26
ترکیب مواد(کلاژ)
درودبرشما وخسته نباشيد که مرا تحمل کرديد
اين دوتا کليد رو هم قضيه اش اينه که وقتي مدرسه ميرفتم تصميم گرفتم کلکسيون کليد جمع کنم بنابر اين از دوستانم خواستم کليدهاي فرسوده وقديمي برايم بياورند اينهم براي خودش عالمي داشت ازآنها براي تزيين اتاقم استفاده ميکردم تا اينکه بعداز ازدواجم مادرم قايمشان کرده بود ازمن پرسيد اگه اينهارو نميخواهي بريزمشون دور من بازهم فکري به نظرم رسيد که اين دو تابلو را ساختم .نظرم اين بود: اتحاد کليد ها براي آزادي .ولي نميدونستم چه نامي برایش بزارم تا اينکه يکي ازبازديد کننده ها گفت اين تابلو آرزو کليد را چه طور ساختي منم خوشحال از اينکه اين تابلو اسمي پيدا کرده اسمشو گذاشتم آرزو ی کليد...

بعداز مدتي دوستان و آشنايان ديدند من با خرت وپرت تابلو مي سازم کلي لطف کردند وخرده ريزاشونو که نميدونستند باهاشون چيکار کنند برام مي آوردند از جمله يک سري دگمه بود منم فکر کردم با اينها چه کنم تا اينکه چشمم به يک دگمه لنگر شکل افتاد بنابر اين اين کشتي ساخته شد که بره به جنگ هنر هاي مدرن که متاسفانه شکست خوردو به ديوار خانه مان چسبيدو شد خاطره....

هنر نزد ايرانيان است وبس..
اول اين متن را در وسط اين تابلوبا رنگ سفيد نوشته بودم که بوسيله نخ فرش ورنگ ساخته شده ولي بنظرم زياد جالب نيامد کمي تو ذوق ميزد آنرا همرنگ متن کردم براي همين نوشته در متن هست ولي مخفي است....
درضمن از هسته آلوها هم نگذشتم وقتی داشتم لواشک آلو درست میکردم دیدم هسته هاش چه جالب هستند شبیه به سنگ هستند نگهشون داشتم تا اینکه برای نذری خرما هسته گرفتم واین تابلو خلق شد. چون هسته هستی میاره زندگی را تداعی میکنه اسمشو گذاشتم هسته وهستی
سه شنبه 1386/10/04
به یاد گذشته ها
به یاد گذشته ها

از ترکيب مواد بگم اين قطار اولين کارترکيب موادم بود ومن هنوز کلاس نقاشي ميرفتم (هنرستان کمالالملک) استادم از پرويي وپشت کارم خوشش مي آمد اين تابلو از چند قطعه ساعت از کار افتاده درست شده که از قضا يکي از آنها سالم بوده ولي من از ناچاري چون قطعه کم داشتم استفاده کردم البته همسرم متوجه شد که اي بابا اين ساعت من سالم بوداينجا چه کار ميکنه. اين تابلو منظره دريا هم همان ساحل درياي خزر هستش که ديگه از اين ساحل خبري نيست واين درخت بيچاره را از ريشه درآمد ومن بيرحم از پوسته هاي ورقه ورقه اين درخت نگذشتم ورويشان را نقاشي کردم شبيه به کارت تبريک در آوردم.اين تابلو راباخورده شيشه رنگي وسنگ ريزه تزيين شده با هماهنگي رنگهاي طبيعت بعضي از رنگهارو نداشتم از لامپهاي سوخته رنگي استفاد کردم نميدونيد چه حالي داشت شکستنشون...
http://hiafarin.blogfa.com/post-2.aspx
شنبه 1386/09/24
به یاد گذشته ها
شنبه 1384/09/26
مینیاتور1
باسلام خدمت دوستان خوبم من وبلاک آفرینش .کام را اینجا منتقل کردم وازاین پس اینجا ادامه میدهم
برميگرديم به سالهاي 70-71 از يک نواختي زندگي حوصله ام سر رفته بود بيشترين هنرهارو تجربه کرده بودم ازهيچ کدام راضي نبودم خياطي,شيريني پزي,گل سازي,بافتني,,,,وووو
آن موقع موزه رضا عباسي نزديک منزلمان بود خواهرم پيشنهاد داد نقاشي روهم امتحان کنم موزه رضاعباسي براي نقاشي اسم نويسي ميکرد. متقاضي زياد بود دير جنبيدم کلاسها پرشدند فقط مينياتور ماند من هم که تصميم داشتم حتما بروم کلاس اسمم را نوشتم ، البته پشيمون هم نيستم استادم خانم چنگيزيان بود استادي ماهر ودوست داشتني (اميدوارم بازهم ببينمش).
اول مدتي طراحي کار کرديم بعد پرداز کار جالب وسختي بود هر برگي يا گلبرگي را که پرداخت ميکرديم يک ساعت طول ميکشيد اين سه تابلو را دوترم سه ماهه طول کشيدتا تمام شد.

تابلوگل زنبق رامرقش ميگويند ودر قديم براي جلد قران وکتاب ساخته ميشد به اين صورت که اول چند بار مقوا اندازه مورد استفاده را با گواش رنگ مورد نظر را ميزدند بعد رويش رايک دست روغن جلا مي ماليدند وتا خيس بود پودر طلايي رنگ مرقش ميزنند تا خشک شود بعد با سنگي به نام مُهرآن را سيقلي مي کردند. بعداز آن دودست روغن جلا مي زدند وقتي خشک شد طرح مورد نظر را کپي ميکنند مثل همان گل زنبق که من کشيدم رويش را با گواش سفيد پر ميکنند وچسب ياصمغ به رويش ميمالند تا در موقع نقاشي رنگ سفيد پاک نشودپس از آن به صورت پرداز نقاشي ميکنند ودو دست ديگر رويش روغن جلا ميزنندو به اين صورت جلد ضخيم ومحکم ميشود کار سختي بود ولي دلپذير.


ازآن پس فهميدم نقاشي را از همه بيشتر دوست دارم
اینها هم نظرات دوستان:
پيامهاى زير براى يادداشت شما ارسال شدهاند:
نويسنده: afarin
دوشنبه، 25 مهر 1384، ساعت 7:47
مرسی پانته آجان لطف داری من خيلی تنبل شدم نمیدونم چی بگم اینقدر هنرمندفراوانه که اینهارو نمیگن هنرولی از یک کارخودم خوشم مياد اینه که با وجود مشکلاتم به کار ادامه دادم به هر حال از لطف دوستانم سپاسگزاری میکنم
E-mail: وارد نشده است
URL: http://hi-afarin.persianblog.com/
نويسنده: panteha
شنبه، 23 مهر 1384، ساعت 3:12
:) ghalebe jadid mobarak eee, man nemidooenstam honarhaye digaretoon ro, shoma ro ba naghashi va minyatoor haye gahshangetoon meshnakhtam :) karhaye jadidetoon ro ham bezarid lotfan Ba ehteram
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: گيلار
چهارشنبه، 20 مهر 1384، ساعت 11:24
سلام دوست عزيز درباره بنفشه آفريقايی پرسيده بودی بنفشه آفريقايی بايد عوامل درجه حرارت نور رطوبت آبياری مناسب باشد تا گل دهد . البته نگران نباشيد چون در تابستان به علت دمای بالا بنفشه آفريقايی کمتر گل می دهد.و با رسيدن فصل پاييز گل می دهد . بنفشه های من هم به تازگی دوباره شروع به گل دادن کرده اند . فکر می کنم اگر عوامل بالا مساعد باشد حتما بنفشه شما هم گل می دهد . باز در خدمت شما هستم اگر مشکلی پيش آمد
E-mail: asdfgiran1384@yahoo.com
URL: www.anzaliflowers.persianblog.com
نويسنده: آرمان
دوشنبه، 18 مهر 1384، ساعت 21:39
درود بر شما با اینکه از هیچ کدوم از اینها سر در نمیارم ولی تحصین می کنم کار قشنگ شما را و برای شما آرزوی موفقیت وسربلندی از پروردگارطلب می کنم شاد وزیبا زندگی کن همچون نقاشیهات ولی سعی کن مثل آنها تنها یک تصویر نباشی
E-mail: arman_totall666@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: پوریا
چهارشنبه، 13 مهر 1384، ساعت 18:34
سلام وبلاگ کرجیها برای آخرین بار با موضوع وداع آپ شد. لطفا تشریف بیارید. از طرف وبلاگ کرجیها.
E-mail: partala_13621123@yahoo.com
URL: www.karajiha.blogfa.com
نويسنده: afarin
دوشنبه، 11 مهر 1384، ساعت 4:49
با تشکر ازتظرات دوستان امير ميل در ضيافتش نوشته:تقدیر الهی زندگی هر روز و هر لحظه ما را به آزمون می کشد.اگر می خواهید در این آزمون موفق شوید،خواست خدا را بپذیرید.بگذارید خواست خدا راهنمایی تان کند.خواسته های آن کس که اراده خدا را دنبال می کند با خواست خدا یکی می شود.چنین فردی فقط آرزومند آن چیزی است که خدا می خواهد.این امر نخست دردناک به نظر می رسد.اما با گذشت زمان انسان در می یابد آنچه را آزمونی شقاوتمند می پنداشت ،فقط آمادگی ملاطفت آمیزی برای انجام کاری شگفت انگیز بوده است. جی.پی.وسواني
E-mail: وارد نشده است
URL: http://hi-afarin.persianblog.com/
نويسنده: prometeh2535
جمعه، 8 مهر 1384، ساعت 23:54
این شعر نیست ... کلام نیست ... متن حاشیه بر اوراق یک دفتر خاطرات نیست ...! این حقیقت است ... حقیقتی افسانه ای ... که بارها افسانه ام با تو به حقیقت پیوست از تو سر شار شد از تو جانی دوباره گرفت ... از نفسهای گرم تو ... از صداقتهای گفتار تو ... از محک های بی دریغ تو سخت می ترسم ...! سخت می هراسم که آتش شرمم را باور نداری ... که اشکم را باور نداری ... صدایم را به ورطای بودن ها عادت نداری..! بمان بمان با من بمان...! میبینی میشنوی دیگر من هرگز سکوت نکرد ه ام ...! ساکن نمانده ام! وشب را در تلاوت روز خواندم ... در ازای ماندنت ... ماندم ...~ ای سنگ صبور آتشکده ای د ل سخت تنهای من ...! برایت شمع خواهم شد ... آب میشوم ... اشک میشوم ... خاک میشوم ...! و بارانی ترین روزها میشوم ... آفتابی میشوم ...! سخت میشوم ...! نرم می شوم ... شوق میشوم..! پاک میشوم ...! همان گونه که میخواهی ... و تو پیش از اینها برایم خواسته بودی ...! همان میشوم که هم اکنون ماندنم را در خود به جستجوی تو گشتم ..! در افسانه نبودی در آب نبودی در ستاره نبودی در خاک نبودی در شب نبودی که در دل بودی و این صداقت بی پایان تو ..!~
E-mail: prometeh@gmail.com
URL: webprometeh.tk
نويسنده: نا گفته های مدفون(2)
جمعه، 8 مهر 1384، ساعت 2:17
سلام همشهری..منم اين حسن انتخاب زيبای شما رو تبريک عرض می نمايم.و آرزو ميکنم نقاش ماهری بشی
E-mail: وارد نشده است
URL: mywords2.blogfa.com/
نويسنده: نا گفته های مدفون(2)
چهارشنبه، 6 مهر 1384، ساعت 12:25
سلام من حسين از گوهردشت آدرستو از اعضا پيدا کردم سر بزن .
E-mail: وارد نشده است
URL: mywords2.blogfa.com/
نويسنده: آفتابگردون
پنجشنبه، 31 شهريور 1384، ساعت 12:52
سلااااام پس مينياتور هم کار کردی خيلی خوبه اما من نميتونم مينياتور کار کنم امايدوارم عشقت به نقاشی تا ابد پايدار باشه
E-mail: وارد نشده است
URL: sunflower.blogfa.com
نويسنده: prometeh2535
پنجشنبه، 31 شهريور 1384، ساعت 3:15
http://www.graphiccomputer.8m.com/
E-mail: prometeh@gmail.com
URL: prometeh.blogspot.com
نويسنده: prometeh2535
پنجشنبه، 31 شهريور 1384، ساعت 3:14
عکس ها واقعا زيباست ... ~ من عاشق نقاشی ام .. البته سبک اکسپررسيونیسم کار ميکنم .. و با نقاشی زندگی ميکنم .. و با موسيقی .. نفس ميکشم ... نمونه های از کارهام تو اين سايتم هست ~ www.graphiccompoter.8m.com و اینجا www.graphicdesigner.8m.com
E-mail: prometeh@gmail.com
URL: prometeh.blogspot.com
نويسنده: prometeh2535
پنجشنبه، 31 شهريور 1384، ساعت 3:2
مینویسم تو رو با بغض با همین دستای خسته ام .... می نویسم که بدونی من هنوز یاد تو هستم .. مینویسم از رهایی ، از نگاه عاشقونه ... از امید عشق و خوبی توی این دوره زمونه ... می نویسم تو رو با اشک روی بیتابی مهتاب ... یا که با دل شکسته رو گلای زرد آفتاب ... می نویسمت با تردید روی تنهایی پونه ... مینویسم ، گل مریم قصه عشقو می خونه ... مینویسم از ترانه توی این سکوت مهتاب ... از دو تا چشمای خسته ام که واسه تو شده بی تاب ... می نویسمت با احساس روی تک درخت خونه ... شاید اون دستای سردت قدر عشقو بدونه .. مینویسم از نگاهت که برام ترانه سازه ..... از غم ستاره ای که پاک و ساده دل می بازه ... مینویسم از غم دوریت ... از یه قلب پاک و عاشق ... مینویسم پیش قلبت عشق تو بود لایق ... فقط از تو می نویسم ای تو آخرین بهونه .... ای که این قلب شکسته ام شده از تو یه نشونه ... بی تو از تو می نویسم ای امید آخرینم ... نمی خوام بدون چشمات دیگه فردا رو ببینم ... بی تو نمیخوام فردا رو ببینم ... بی تو نمیخوام فردا رو ببینم ... يه قدم من ... يه قدم تو، ميشکنيم فاصله ها رو .....~
E-mail: prometeh@gmail.com
URL: prometeh.blogspot.com
نويسنده: prometeh2535
پنجشنبه، 31 شهريور 1384، ساعت 3:2
توي خواب خستگيات بذار ساده بميرم .... توي اون نگاه خيست بذار تا ابد بمونم ... بذار بگم توی دلم فقط تویی ... که بشم فدای تو ... که نگی عشق و عاشقی نداری ... آره .. منم اون که اسم تو براش مقدسه ... میمیره برات ... میمونه بیدار تا سحر به خیال تو ... ~
E-mail: prometeh@gmail.com
URL: prometeh.blogspot.com
نويسنده: afarin
پنجشنبه، 31 شهريور 1384، ساعت 2:52
بعضی از دوستان نوشته اند عکسها بزرگ نیستند :عکسها بزرگند اگر آنهارا سيو کنيد بزرگ ميبينيد.
E-mail: farinooshn@yahoo.com
URL: http://hi-afarin.persianblog.com/





















