شنبه 1385/01/19
آکواريوم
آکواريوم
سلام دوستان سال نو مبارک اميدوارم سلامت , خوشبخت , موفق باشيد اين سه آرزو هميشه بعد از نام خدا مقدمه دعايم هست که به شما تقديم مي کنم.
قرار بود ا ز خاطره آکواريوم بگم ,
خيلي دلم ميخواست يکيشو داشته باشم ولي اطرافيانم ازاين کار منصرفم ميکردند , که نگهداريش سخته دست آخرسر يک اکواريم خالي خريدم توش کمي آب ريختم با دوتا گلد فيش معمولي ولي خيلي بزرگ بودند وشکل عجيبي داشتند به بهونه هفت سين گرفته بودم. يواش يواش زيادش کردم شن وفيلتر وپمپ گرفتم بعد چند تا گوپي گرفتم چون زنده زا بودند برايم هيجان انگيز بود. ولي تا انداختمشون تو آب ماهي قرمزه هورتي کرد تو دهنش مثل جارو برقي فقط دم خوشگلش بيرون بود منم فوري نجاتش دادم .مجبور شدم ماهي قرمزهارو جدا کنم آنهارا انداختم تو يه تانک کروي که قبلا مال گل بود .حالا آکواريوم با دوسه تا ماهي گوپي که با زايمانش مارو به شوق آورده بودند
ولي از دور آکواريوم نمايي نداشت دستم خوب بود چندتا ماهي زنده زا ديگه از جمله سوارتل مولي وپلاتي خريدم حالا آکواريوم پر ماهيهاي رنگي شده بود ولي خوب ريز بودند , تا اينکه هوس کردم انجل يا فرشته ماهي هم بگيرم حالا بماند که با چه زحمتي بچه ماهي هارو بزرگ کردم که توسط اوليا شون خورده نشوند چشمتون روز بد نبينه تا انجل هارو ريختم خيلي شيک وبا نزاکت يکي يکي بچه ماهيهارو نوش جان کردند(کوفت کردند).حالا مشکلم شد چندتا با انجلها چه کنم؟ با يک قطعه شيشه به صورت مورب ماهي هارو جدا کردم حالا بچه ماهياي فضول واحمق از درز شيشه مي رفتند قسمت انجلها وناهارشون ميشدند .
يادمه يک روز پدرم آمده بود منزلمان ايشان مردي باوقار وجبروت هستند ماهيهاروکه ديد بخصوص مولي سياه تو زايشگاه مشغول وضع حمل بود باهيجان مي گفت زاييد زاييد ميشمارد يکي دوتا...بچه ها از هيجان بابابزرگشون بيشتر هيجان زده شده بودند وميخند يد ند وتا ساعت دوازده شب مشغول بدنيا آمدن سيومين بچه ماهي بودند .
حالا ديگه آکواريوم ما بخاري و پرورشگاهم داشت .يکي از روزها بخاري روشن بود رفتيم مهماني لابد خودتون ميدونيد با چي روبرو شديم يک مشت ماهي پخته .ديگه به اين نتيجه رسيدم واقعا اکواريوم داشتن چقدر سخته.
ولي من که از رو نرفتم آنقدر ماهي کشتم تا اينکه يه پا دکتر ماهي شدم هرکي ماهيش مريض ميشد از من ميپرسيد چه کنم
منم ميگفتم چيزي نيست لابد عمرش سر اومده (شوخي).
هنوزهم يه اکواريوم بزرگ ديگه دارم که چند تايي ماهي داشت ديگه حوصله ام سر رفته بود آبش را کم کردم که گل بکارم بعد چند ماه که سرزدم چندتا بچه دم شمشيري با يک ماده ديدم تعجب کردم چون يک بچه دم شمشيري بيشتر نداشتم

فقط اون زنده بود بالغ شده وبه تنهايي بچه زاييده بود... جلل الخالق

