تقریبا دو سال پیش همین روزها بود که از پرشین بلاگ وارد بلاگفا شدم به یاد همان روزا تصمیم گرفتم بعضی از مطالب را که فراموش شدند تکرار کنم به یاد دوستان قدیم بخصوص ایرانکلیکیها... که امیدوارم هرکجا هستند سلامت باشند وبه منم سری بزنند...در ادامه
سالها بعد به پيشنهاد دوستانم تصميم گرفتم کارهايم را جمع آوري کنم ونمايشگاهي ترتيب دهم. آن زمان شهرداري هر منطقه نگار خانه هايي را ترتيب داده بود به نام آفرينش (منهم از همان زمان به آفرينش علاقمند شدم) که هر منطقه اسم خاصي داشت ما منطقه عباس آبادخيابان انديشه يک ساکن بوديم وقراربود نگار خانه انديشه رابرايم رزروکنند ولي نشد تا اينکه نگارخانه اشراق قسمت من شد من هم بخشي از اين سالن را اختصاص به همين کارها دادم که علاوه برنقاشي وترکيب مواد همين کارهارا گذاشتم که از همه بيشتر طرفدار داشت اين عکس بخشي از همان نگارخانه است.که بعضي هاش هم از خارهاي بياباني درست شده بود بعضيهاش جاي کاکتوس وبعضيهاش جاشمعي بود

از ترکيب مواد بگم اين قطار اولين کارترکيب موادم بود ومن هنوز کلاس نقاشي ميرفتم (هنرستان کمالالملک) استادم از پرويي وپشت کارم خوشش مي آمد اين تابلو از چند قطعه ساعت از کار افتاده درست شده که از قضا يکي از آنها سالم بوده ولي من از ناچاري چون قطعه کم داشتم استفاده کردم البته همسرم متوجه شد که اي بابا اين ساعت من سالم بوداينجا چه کار ميکنه. اين تابلو منظره دريا هم همان ساحل درياي خزر هستش که ديگه از اين ساحل خبري نيست واين درخت بيچاره را از ريشه درآمد ومن بيرحم از پوسته هاي ورقه ورقه اين درخت نگذشتم ورويشان را نقاشي کردم شبيه به کارت تبريک در آوردم.اين تابلو راباخورده شيشه رنگي وسنگ ريزه تزيين شده با هماهنگي رنگهاي طبيعت بعضي از رنگهارو نداشتم از لامپهاي سوخته رنگي استفاد کردم نميدونيد چه حالي داشت شکستنشون...
http://hiafarin.blogfa.com/post-2.aspx
نوشته شده توسط afarin
در 6:45 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•